خانه / مربی تربیتی

مربی تربیتی

عکس نوشته: انسان سازی (مطالبات رهبری)

... برای دیدن اندازه اصلی، بر روی تصویر تلیک نمایید ...

ادامه مطلب »

عکس نوشته: متعلم هم باید تکریم شود (مطالبات رهبری)

... برای دیدن اندازه اصلی، بر روی تصویر تلیک نمایید ...

ادامه مطلب »

عکس نوشته: روحیه کار، استقلال و علم طلبی نه مدرک طلبی

... برای دیدن اندازه اصلی، بر روی تصویر تلیک نمایید ...

ادامه مطلب »

عکس نوشته: حق بزرگ معلم (منویات رهبری)

... برای دیدن اندازه اصلی، بر روی تصویر تلیک نمایید ...

ادامه مطلب »

عکس نوشته: از خواب شب هم باید زد (مطالبات رهبری)

... برای دیدن اندازه اصلی، بر روی تصویر تلیک نمایید ...

ادامه مطلب »

کانال های سروش و تلگرام و صفحه اینستاگرام مربی (مطلب ثابت)

ادامه مطلب »

صفحات مربوط به نوشت افزارهای ایرانی اسلامی

فهرست کانال ها و صفحات مربوط به نوشت افزارهای ایرانی اسلامی:


فطرس:

@nashrefotros


ایران نوشت:

@irannevesht


بچه های آسمانی:

@bachehayeasemani


پرسام:

@parsamnote


محصولات فرهنگی ریحانه:

@reyhaneco


عماریار:

@ammaryar_ir


دفتر تحریر ایام:

@TahrirAyyam


قاصدک:

@ghasedakk


روشنا:

www.roshana.co


شمحاک:

@shamhak


نسل سلمان:

@naslesalman313


کیمیا:

instagram.com/kimiatahrir


آوای مهر:

@avaymehr


بچه های ایرانی قهرمان های ایرانی:

@ghahreman_ir


ایران نوشت یزد:

@irannevesht_yazd


هیرون:

@hiroon_pub


ترنجستان خلیج فارس:

@toranjestankhf


#نوشت_افزار #لوازم_التحریر

#پایگاه_تابستانی #خرید_مهر

#آغاز_سال_تحصیلی #مهر_ماه

#نوشت_افزارهای_ایرانی_اسلامی

#کالای_فرهنگی #تولیدات_فرهنگی

................................

✅ کانال #مربی؛ مرجعی برای مربیان تربیتی:

@morabbee_ir

ادامه مطلب »

حاج آقا مجتبی تهرانی؛ تربیت مربی؛ خلاصه جلسه دوم (قسمت سوم)

2.    جاه و مقام

نقطه ضعف دیگری که در انسان وجود دارد، مسأله مقام، جاه و ریاست است. این نقطه ضعف در ارتباط با نیروی غضب و خشم است. علما در مباحث اخلاقی می‎گویند: لذّت جاه و مقام، لذیذتر از لذت مال است. یعنی ریاست خیلی بیشتر به انسان می‏چسبد. لذا کسانی که مبتلا به حب جاه هستند، مالشان را فدا می‎کنند تا به ریاست برسند. این مطلب جزو چیزهایی است که توضیح نمی‎خواهد و شما هم نمونه‏های زیادی از آن را دیده‏اید. برای این است که بزرگان می‎گویند: لذت ریاست، جاه و مقام، بیش از لذت مال است.

3.   شهوت جنسی

یک مورد دیگر که در ارتباط با نفس مطرح است، شهوت جنسی است. انبیا هم چون برای این آمده‎اند که شهوت جنسی انسان را نیز کنند، می‎گویند: نباید شهوت جنسی را از هر طریقی اشباع کنی! مرزبندی کردند که این هم نوعی مهار کردن است.

ادامه مطلب »

حاج آقا مجتبی تهرانی؛ تربیت مربی؛ خلاصه جلسه دوم (قسمت دوم)

«انبیا آمده‌اند که جلوی اطلاق دعوت نفوس به دنیا را بگیرند». این تعبیر اهل معرفت است که خواسته‎های شهوی، غضبی‎ یا وهمی انسان وقتی شیطانی‎ شود، دیگر حد و مرز ندارد. انبیا آمدند تا اینها را محدود کنند. چرایش را من در آخر بحث عرض می‎کنم.

سرآمد خواسته‏های مادی و «نقاط ضعف انسان»

1.پول و مال

اوّل مسأله مال است. مال یکی از مواردی است که انسان به مقتضای شهوت خود به دنبال آن است.

انبیا نسبت به مال به ما می‌گویند: انسان نباید مال را از هر راهی انسان تحصیل کرده و به دست آورد. دست به هر مالی نزن! اگر چه شیطان درونی انسان، چه بسا برخی شیاطین بیرونی هم انسان را دعوت کنند انسان نباید از حدود الهی تجاوز کند.

ادامه مطلب »

حاج آقا مجتبی تهرانی؛ تربیت مربی؛ خلاصه جلسه سوم (قسمت اول)

بحث ما راجع به مربّیان بود، یعنی کسانی که می‎خواهند زمام تربیتی دیگران را به دست بگیرند و به آنها روش گفتاری و کرداری دهند و در این روش دادن به دیگران، قاصِد هستند. من در جلسات گذشته عرض کردم که اگر این روش دادن بخواهد مفید بوده و ضرر نداشته باشد، کار هر کسی نیست و کسانی که می‌خواهند مربّی باشند باید دارای شرایطی باشند. اوّلین شرط و سرآمد شرایط مربی تربیتی بودن، این است که فرد باید «خود ساخته» باشد.

ادامه مطلب »

حاج آقا مجتبی تهرانی؛ تربیت مربی؛ خلاصه جلسه دوم (قسمت پنجم)

انبیاء انسان را به فطرتش دعوت می‏کنند.

البته در درون انسان، هم این قوا وجود دارد و هم «حس احتیاج به زندگی جاودانه» هست. یعنی انسان در درون خود هیچ وقت فنا شدن و پایان یافتن را نمی‎خواهد. اینجا است که مسأله معارف پیش می‎آید و انبیا هم برای یادآوری نسبت به همین مسأله فرستاده شده‏اند.

انسان می‎بیند که در دنیا از جاودانگی خبری نیست و فرو رفتن در حب مال و حب جاه و... او را از درک این مطلب باز می‎دارد. انبیا آمده‏اند تا این حس را در انسان زنده کنند و نگذارند که این دوستی‏ها و دلدادگی‏ها موجب غفلت از آن حس عمیق «میل به جاودانگی» شود.

این نشئه، جای ماندن نیست و انسان نباید آن قدر مشغول دنیا شود که از سرای جاودانگی یعنی همان آخرت، غافل شود. در قالب اصطلاحی باید بگوییم: «انبیا آمدند تا انسان را به آداب الهی مؤدب و تربیت کنند»؛ یعنی این حسی موجود درون او را شکوفا کنند. انبیا می‏خواهند انسان را به فکر بیاندازند که او به خودش بگوید: «من روزی می‎میرم و از این نشئه می‎روم؛ نشئه دیگر.»

ادامه مطلب »

حاج آقا مجتبی تهرانی؛ تربیت مربی؛ خلاصه جلسه دوم (قسمت چهارم)

تعادل در دعوت انبیاء

اگر خوب دقت کنید می‎بینید که آنها آمدند تا در این روابط، نیروی شهوت، غضب و وهم انسان را مهار کنند. اگر کسی بگوید انبیا می‎خواهد این قوا را از بین ببرند، حرفش مخالف نظام اتمّ است و اصلاً مورد قبول نیست. 

نه آمده ‏اند انسان را به سمت نفسانیات حرکت بدهند و نه آمده‏اند ریشه تمایلات را بخشکانند. انبیا برای جلوگیری از اطلاق این مطلق‏ها آمده ‏اند. اینکه ما می‎بینیم در دعوت انبیا، در رابطه با این سه قوه  نفسانی، این همه دستور و فرمان وجود دارد برای این است که انسان با کنترل و تحدید این نیروها می‏تواند به سعادت برسد.

انبیاء انسان را به فطرتش دعوت می‏کنند.

ادامه مطلب »

حاج آقا مجتبی تهرانی؛ تربیت مربی؛ خلاصه جلسه چهارم (قسمت دوم)

«جهاد اکبر» یعنی «تربیت نفس»

تأدیب نفس و مهار کردن شهوت، غضب و وهم، در ابتدا برای انسان خیلی فشار دارد و فشارش هم آنقدر زیاد است که از آن به جهاد اکبر تعبیر کرده اند. در اصطلاح به «مقابله کردن با نفس و مهار کردن آن» غلبه بر هوای نفسانی می گویند. هوا یعنی خواسته‎ها، چه در بُعد شهوت باشد، چه غضب و چه وهم. چون نفس به معنای خاصّش از این قوا تشکیل می‎شود. این تعلیم به تعبیر علی (علیه‎السلام) و این تأدیب، ابتدا مشکل است و از غلبه کردن بر این نفس به «جهاد اکبر» تعبیر شده است. 

این که می‎گویند جهاد اکبر همین تربیت نفس و غلبه بر هوای نفس است. روایتی از علی (علیه‎السلام) است که می‎فرماید: «ردع النفس عن الهوى الجهاد الأکبر»[6] اگر بخواهی نفست را از خواسته ‏های گسترده‎اش برگردانی و جلوی اطلاقش را بگیری، جهاد اکبر کرده ای.

ادامه مطلب »

حاج آقا مجتبی تهرانی؛ تربیت مربی؛ خلاصه جلسه چهارم (قسمت اول)

نفس انسان را به بی‏ بندوباری دعوت می‌کند.

عرض کردم مسأله، مسأله تأدیب نفس است؛ انسانی که می‎خواهد مربّی باشد، باید ابتدا خودش را در رابطه با نفسش بسازد. دلیلش را هم در جلسه گذشته گفتم که نفس، یعنی شهوت، غضب و وهم، مرز نشناس است.

 شهوت همین طور بی پروا انسان را به شهوت رانی دعوت می کند، «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ»[5] نفس می‎آید انسان را به بی‎بند و باری، شهوت‎رانی، خشم و وهم و شیطنت دعوت می‎کند. نفس این است.

لذا من عرض کردم به تعبیر اهلش باید جلوی این اطلاق مطلق را گرفت.

ادامه مطلب »

حاج آقا مجتبی تهرانی؛ تربیت مربی؛ خلاصه جلسه سوم (قسمت دوم)

یکی از این ابعاد، مسأله نفس است، یعنی شخصی که می‌خواهد مربّی باشد، باید نفس خود را چه در بُعد شهوی، چه غضبی و چه وهمی‎اش تربیت کرده باشد. 

سرآمد دعوت انبیا نسبت به ابنای بشر نیز همین «تأدیب نفوس» است یعنی اگر مربّی خود ساخته نباشد، تربیت بی‎فایده است. لذا انبیا سراغ تأدیب نفوس می رفتند.

ادامه مطلب »

Curse of knowledge !

معلمی داشتیم که سر کلاس تمرین جالبی به ما می‌داد. می‌گفت روبروی کلاس بایستیم و سعی کنیم ریتم و ملودی یکی از آهنگ‌هایی را که بسیار دوست داریم برای بچه‌ها اجرا کنیم. حق نداشتیم کلمه‌ای بر زبان بیاوریم و تنها باید با “آم و اوم و دیدیم و دودوم” می‌کوشیدیم که به بقیه‌ی بچه‌ها بگوییم که چه آهنگی مد نظر ماست. با وجودی که تعداد آهنگ‌ها در آن سالها خیلی کم بود (بیست و دو بهمن، خمینی ای امام، پای به هر طرف بنه بهار را صدا بزن، ای مجاهد شهید مطهر، گل می‌روید به باغ گل می‌روید و چند مورد سرود دیگر)، معمولاً‌ در انتقال پیام خود به هم کلاسی‌ها موفق نبودیم. چقدر عصبی می‌شدیم وقتی که موسیقی با جزییات در ذهنمان نواخته می‌شد اما بر زبانمان جاری نمی‌شد و برایمان عجیب بود که چرا هم‌کلاسی‌ها، با وجود وضوح آهنگ و موسیقی، نمی‌توانند نام آن را حدس بزنند.

معلم مان، هر وقت که در این کار شکست می‌خوردیم، پیروزمندانه می‌ایستاد و توضیح می‌داد که: بچه‌ها. همه‌ی زندگی همین است. آن چیزی که در ذهن شما شفاف و واضح است و به نظر خودتان به صورت مشخص و واضح بیان می‌کنید، برای طرف مقابل‌تان به سادگی قابل درک نیست. بعدها در خانه و زندگی، بارها و بارها این بازی تلخ را تجربه خواهید کرد.

بعدها که بیشتر مطالعه کردم، فهمیدم که این دغدغه‌ی معلم مدرسه، پدیده‌ای است که در حوزه ارتباطات و خطاهای شناختی ذهن، به صورت گسترده مورد مطالعه قرار گرفته و به عنوان Curse of knowledge یا «شومی دانستن» شناخته می‌شود.

اگر در نگارش، توانمند باشید و بخواهید اصول و مبانی نگارش را، به کسی که به زیبایی شما نمی‌نویسد منتقل کنید،

اگر درد جدایی را تحمل کرده باشید و بخواهید عمق آن را برای دوست خود توصیف کنید،

اگر لذت موفقیت را تجربه کرده باشید و بخواهید برای کسی که جوان تر از شماست، از طعم و رنگ و بوی آن بگویید و او را برانگیزید،

اگر شکست و “از دست دادن” برایتان معناهای جدیدی در زندگی خلق کرده باشد و بخواهید آن معناها را به کسی که “نعمت از دست دادن” را تجربه نکرده است بیان کنید،

اگر بخواهید حرفی را که سالها در موردش خوانده‌اید یا فکر کرده‌اید، برای من که در آن مورد کمتر فکر یا مطالعه کرده‌ام، توضیح دهید،

احتمالاً این پدیده را به خوبی درک خواهید کرد.

یادم می‌آید که یک بار در مدرسه، با بچه‌ها هماهنگ کردم که می‌خواهم بوی گل سوسن و یاسمن آمد را انتخاب کنم و وقتی پای تخته رفتم، با زدن دو قاشق به هم، آهنگ ابتدای آن را (که یک تق – تتق ساده بود و فکر می‌کنم در اصل هم توسط قاشق نواخته شده بود!) شبیه سازی کردم. بچه‌ها کمی ژست متفکرانه گرفتند و گفتند: اجازه!‍ این آهنگ بوی گل سوسن و یاسمن آمد نیست؟

چهره‌‌ی من و بچه‌ها از لبخند رضایت پر شد. دیگر معلم نمی‌توانست درس هفته‌های گذشته‌ی خود را دوباره تکرار کند و درباره‌ی مهم‌ترین مشکل زندگی آینده‌ی ما صحبت کند.

معلم مدرسه – که آقای مهربانی نام داشت و واقعاً هم مهربان بود – گفت:

شعبانعلی! یک نکته را به خاطر داشته باش. تو موسیقی ذهن خودت را به آنها منتقل نکردی. تو یک موسیقی را که خود آنها شنیده بودند به آنها یادآوری کردی. مهم‌ترین مشکل زندگی آینده شما وقتی است که می‌خواهید موسیقی‌های ذهن خود را برای یکدیگر تعریف کنید، اما طرف مقابل‌تان، موسیقی‌ مورد نظر شما را نشنیده است و موسیقی‌های دیگری را در ذهن دارد!

ادامه مطلب »

حاج آقا مجتبی تهرانی؛ تربیت مربی؛ خلاصه جلسه چهارم (قسمت چهارم)

انسان بی ‏تربیت، کر و کور است.

اگر انسان بخواهد نفس را رها کند، آن بُعد درونی‎اش که در ارتباط با امور انسانی و معنوی‎اش هست، از بین خواهد رفت و به تعبیری در روایات داریم که کر و کور می‎شود؛ نه آهنگ معنویت را می‎شنود و نه ماورای ماده را می‎تواند شهود کند. 

اگر در آن بُعد معرفتی‎اش برویم، انسان اگر بخواهد نفس را رها کند آن بعد معنوی اش کر و کور می‎شود.

در روایتی دارد که علی (علیه‎السلام) فرمود: «إِنَّکَ إِنْ أَطَعْتَ هَوَاکَ أَصَمَّکَ وَ أَعْمَاکَ وَ أَفْسَدَ مُنْقَلَبَکَ وَ أَوْدَاکَ»[8] اگر تو بخواهی تحت فرمان خواسته‎های نفسانی‎ات عمل کنی کر و کور می‎شوی و این خواسته ها در عاقبت تو را به وادی هلاکت می‎کشاند.

عرض کردم تعبیرات مختلفه است و چه بسا می‎شود گفت که عقل را از انسان زائل می‎کند، چون کار عقل روشن‎گری است و تبعیت از هوای نفسانی چراغ عقل را در درون انسان خاموش می‎کند.

ادامه مطلب »

چهار کانال متفاوت در ارائه مطالب فرهنگی ۱

ادامه مطلب »

کانال تلگرام مربی

کانال مربی

... برای عضویت اینجا تلیک نمایید ...

ادامه مطلب »

تجربه مربی : تربیت به سبک “کل کلِ” فوتبالی

سلام

گاهی اوقات هنگام مشاوره به بعضی از اولیای دانش آموزان راهکارهایی می دهیم که پاسخ آنها شگفت آور است؛

به یک نمونه توجه کنید:

مشاور: به نظر من فرزند شما در سنی نیست که شما بتوانید با خیال راحت برایش گوشی موبایل یا اینترنت پر سرعت تهیه کنید؛ بهتر است قبل از خرید این وسایل کمی فکر کنید...

والدین: اما هرچه تلاش می کنم و فرزندم را قانع می کنم به محض آنکه از خانه بیرون می رود و دوستانش را می بیند که آن وسایل را دارند؛ یا ناراحت می شود و غصه می خورد یا جنجال به پا می کند که همه دارند جز من!! حتی گاهی ممکن است به والدین یا مربی برچسب بدبینی و بدگمانی بزنند...

اما راهکار چیست؟

چه کنیم که فرزندمان با دیدن امکانات دوستانش و یا حتی دیدن برخی ویژگی های اخلاقی خانواده های آنان از ما دلگیر نشود و حس سرخوردگی پیدا نکند؟

من میخواهم سوال شما را با یه اتفاق جالب پاسخ بدهم:

همه ما تا به حال "  کل کل " بچه ها سر تیم مورد علاقه شان با همدیگر را دیده ایم؟ مگه نه؟! حتی اگر در یک جمع 50 نفره هم تنها فرزند ما استقلالی یا پرسپولیسی باشد با این حال کم نمی آورد و از خودش و افکارش دفاع می کند؟

تا به حال دقت کرده اید؟!!! بعید می دانم کسی باشد که این صحنه را ندیده باشد؟ اما مطلب در این است که چرا فرزندم آن لحظه احساس شکست نمی کند؟ چرا آن لحظه سر خورده نمی شود؟ چرا با تمام وجود از آرمان ها و افکارش دفاع می کند؟

پاسخ ها روشن است:

۱. با دیدن بازی ها، تکنیک ها و تصمیمات مربی تیم، قانع شده است که این تیم برترین تیم است، پس من با نشان دادن و به تصویر کشیدن آینده افکار خانوادگیمان و دلایل منطقی برای تصمیماتی که گرفته ام او را قانع کنم که تصمیمات خانواده و افکارمان مثبت است؛ فقط در این صورت است که او از این افکار تمام قد دفاع می کند...

۲. بازیکنِ فوتبالِ وسطِ زمین برای نوجوانم دست تکان می دهد، مخصوصاً وقتی گل می زند رو به دوربین خوشحالیش را ابراز می کند، پس من هم دقیقاً وقتی موفقیت فرزندم را می بینم برایش دست تکان دهم، خوشحالش کنم تا او نسبت به خانواده و افکار حاکم بر آن حس مغرورانه ای پیدا کند... اخم کردن و گفتن جملاتی مانند: "همینی که هست..." باعث می شود بچه ها تصمیم شما را قبول کنند اما دوستش نداشته باشند؛

۳. همیشه هنگام شکست، مربیِ تیم بهانه ای را برای بازی بدِ تیمش پیش می آورد: دلایلی مانند: داوری بد، زمین نامناسب و مطالبی از این دست...  ماهم برای اشتباه فرزندمان (تا حد امکان) بهانه ای بیاوریم و با اولین اشتباه، ایرادات شخصیتی به او وارد نکنیم : مثلا بهتر است بگوییم: "خوب من میدونم به خاطره اینکه دوستت رو خراب نکنی ناچار شدی این عمل رو انجام بدهی ولی بهتر بود بیشتر بهش فکر کنی"؛ نه اینکه مستقیما به او بگوییم تو فرد نادانی هستی که یک بارم کار درست انجام نمیدی... اینطوری فرزند هم می فهمد که اگه بدون فکر، عملی را انجام بدهد "احتمالا" خراب می شود نه اینکه به طور کلی حس کند آدم نادانی است...

پس برای آنکه فرزندمان کم نیاورد او را قانع کنیم ، آینده را نشانش دهیم و برای هر اشتباهش راهی برای گذشت بگذاریم...

باز تأکید می کنم شما می توانید به نحوی او را قانع کنید (البته نه فقط با حرف، با ارائه تجربیات، آوردن مثال ها و ...) که در جمع دقیقاً مانند تیمِ موردِ علاقه اش از افکار خانوادگی اش دفاع کند و روی آن تعصب داشته باشد... 

یه لحظه فکر کنید؛ اینطوری کار شما راحت تر نیست؟!


... باتشکر از جناب آقای حمیدرضا اصفهانی مقدم ...

ادامه مطلب »