خانه / بخار فنجان / خدایا چه مرگم شده است؟

خدایا چه مرگم شده است؟

لطفا همراه با موزیک زیر متن رو بخونید

 

مثل هر پاییز، مثل هر شب، تک و تنهاتر از همیشه، باز دلم هوای نوشتن دارد...

پشت میز می نشینم، عینکم را بر میدارم و شیشه هایش را «ها» میکنم و با آستین پیرهنم تمیزش می کنم...

به بخار فنجان نگاه میکنم که چگونه غرق در سکوت اتاق، محو می شود.

سر خودکار را به لبم می کشم و پوست لبم را با دندان می کنم...

خدایا چه مرگم شده است؟

هوایم گرگ و میش است و حالم کمی فرق می کند...

معلق بین زمین و آسمانم و در نوسان بین عشق و تنهایی

سیرابم اما جاده را سراب می بینم...

خدایا چه مرگم شده است؟

نفسم تنگ است و سینه ام سنگینی می کند...

ویولون سکوت را، چراغ خاموشی را، و تردید آرامشم را نشانه رفته و نه خلاصم می کند نه رها...

تردید، آری! بهترین واژه ای که می تواند واصف حال غیر قابل توصیفم باشد...

ظاهرم آرام است اما جان، همچون چهارراهی بی چراغ که همه در همند و نه عقب می شود رفت، نه جلو می توان راند

صدای بوق های ممتد، حرف های گنگ و فریاد های نامفهوم...

چه خبر است؟ چرا هیچ چیز درونم سر جایش نیست؟ انگار روانم را زلزله آمده...

روانم پریشان است و در خود گمشده ام...

راه رهایی کدام است؟

صدای هر تیک ساعت راه جدیدی را به ذهنم می آورد و باز بیشتر از قبل غرق در تردید می شوم...

گیج و گنگ، در ثانیه ای از ازل تا ابد را سیر می کنم و لحظه به لحظه اراده ام بیشتر تحلیل می رود...

خدایا چه مرگم شده است؟


الف. ساقی

پاییز 96


درباره alfa

حتما ببینید

سیگار خاموش…